دو شنبه 6 خرداد 1398
ن : جغله سابق

برای کاهش مشکلات کودکان نوجوانان مبتلا به دیابت اول از همه باید خودشونو باور کنن که برای ادامه زندگی نیازمند انجام وظایفی هستند که اغلب هم سن و سال هاشون مجبور به انجامش نیستن .باید قبول کنیم که هرکسی برای زنده موندن وزندگی کردن میجنگه وزندگی برای هیچ کس راحت نیست اما مدل جنگیدن هرکس متفاوته بعضی در اثر یک اختلال متابولیسمی دچار دیابت نوع 1 میشن وبآید انسولین رو تزریق کنن که این برای خیلی ها هم دردناک هست هم غیر قابل قبول اما چاره ای جز این نیست اما اینم بگم که چند روز قبل از تشخیص دیابتی شدن بچه ها آنقدر اذیت میشن که خواه ناخواه انسولین زدن مثل هدیه ویه زندگی دوباره است براشون اما وظیفه ی ما ها بالا بردن سطح آگاهیمون هست کار سختی نیست بدونی که دیابت نوع یک در بچه ها شیوع پیدا میکنه واونارو وادار به تزریق انسولین چندبار در روز میکنه اما هوششون واستعدادشون ولیاقت شون هیچ تغییری نمیکنم اما تحملشان در برابر درد خیلی بیشتر از افراد عادیه  صبور هستن وزود جوش نمیارن همشون مدیرن ؛ مدیر سلامتی حواسشان به خورد وخوراکشون هست وقدرنفسی که میکشنو میدونن من هم به عنوان یک دیابتی نوع یک مسئولم در برابر نا آگاهی مردم جامعه ام.

شیرین تر از این درد به عمرم نکشیدم.......




جمعه 13 مرداد 1396
ن : جغله سابق

سلام 

امیدوارم در این روزهای گرم تابستونی تونسته باشید بهترین خاطره ها رو رقم بزنید واز کنار هم بودن لذت ببرید.

خداروشکر که استارت این وب با میلاد شاه شاهان حضرت امام رضا(ع کلید خورد.) .




چهار شنبه 11 مرداد 1396
ن : جغله سابق




دو شنبه 25 شهريور 1398
ن : جغله سابق

خوابم میاد ...

خیلی زیاد خوابم میاد...

آرام آرام بخواب ......

این دنیا جای آدم های بازنده نیست.....




دو شنبه 25 شهريور 1398
ن : جغله سابق

هعییییییی




یک شنبه 24 شهريور 1398
ن : جغله سابق

عجیب نیست که همه علائم یه افسردگی خوب و ارگانیک را دارم.

امروز 7 صبح با حضرت مادر زدم بیرون تاحوالی ساعت 9 صبح هوا دیگه سرد شده دروغ نگم یخ زدم جوری که مثل همیشه به نور خورشید پناه بردم به نورش ایمان دارم وبه شدت معتقدم که نور خورشید برای هر آدمی لازمه وجزوه نیاز موتورشه....

یکم دیوانه شدم ودرد روحی امانم را بریده یه قبر فقط یه قبر که آروم توش بخوابم....

 




شنبه 23 شهريور 1398
ن : جغله سابق

توصیف میکنم قراره دوباره بلندشم

سمانه راست میگفت برای شروع هیچ وقت دیر نیست سمانه در موج اتفاقات زندگیم به صخره ی مقاومت خورد زمانیکه نای راه رفتن نداشتم دستم را کشید مرا فاتح قله کوه کرد گویا در وجودم ودروجودش چیزی بود که مارا بهم گره زد دوست شدیم اما مدتیست ازش خبر ندارم خودم هم حوصله ی خودم را ندارم واورا مزاحم نه اما دوست ندارم ناقل حال بد به او باشم سمانه دختر ساده ای است و میشه گفت کمی دهن بین پخته نیست وسرد وگرم روزگار را چشیده اما فراموش نکرده..

گاهی فکر میکند تنها او سختی کشیده مرا امیدوار میکرد اما من دد دادن امید به او اصلا موفق نبودم ...

دلم برایش تنگ شده خیلی زیاد ...

گاهی نگرانم میشود واین نگرانی ها عصبیم میکند باخود میگویم مگر من چمه که او همش از سلامتیم پرس وجو میکند من خودم را شبیه طرز فکر او کردم خودم را ضعیف وناراحت دیدم وخیلی خودم را شبیه آدم ذهن سمانه کردم اما دیگر نه...

هرگز هرگز وهرگز ....

من ضعیف نیستم ودیگر نمیخواهم بازیگری کنم من میجنگم اری دوباره میجنگم وبا فکر وعملی یکسان شروع میکنم..




شنبه 23 شهريور 1398
ن : جغله سابق

وقتی برای میترا از ۳ آبان ۸۸ گفتم گفت چقدر وحشتناک چه اشتباهات فاحش پزشکی پی درپی فکر نمیکردم داستان دیابتی شدنم برای دیابتی های دیگه انقدر ترسناک باشه /:




شنبه 23 شهريور 1398
ن : جغله سابق

در اوج بی انگیزگی وبی برنامگی شب های طولانی به روزهای کوتاه تبدیل میشه این تبادلات ادامه داره...

از آدم جنگ جو تبدیل شدم به یه موش که تزس از روبه رو شدن با هرچیزیو داره من نترس بودم اما گاهی باخودم لج کردم لجاجتی که از سر بچگی نبوود از سر خستگی بود...




شنبه 23 شهريور 1398
ن : جغله سابق

فیلم  قسم رو دیدم با حضرت مادر دیروز دلو زدیم به دریا رفتیپ سی نما چقدر خوب بود فیلم جالبی بود در اوج غم شاد بود واصلا شبیه آنونسش موج منفی نداشت ژانرش اجتماعی بود روز سینما مبارک ...




صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 7 صفحه بعد