
گفتم خبرای خوش توراهه.رسیدن کلیهم خونمون خستگی در کردن حالا نوبت ماست تا با خبرای خوش همراه بشیم وهرجا بریم.خدایا بابت نشونه هات ممنون قبول دارم همیشه داری بهم نگاه میکنی .دلم برات تنگ شده اما شاید این دنیابهم احتیاج داشت که ازنوکنارم نفس کشیدن رو دوباره یاد گرفتم حالامن اینجام وبا تمام وجود برای رسیدن به هدفی که براش از مرگ برگشته شدم تلاش میکنم.هیچیگاه حتی لحظه ای فراموشت نمیکنم.اعتقادم در حدی نیست که بر زبان وقلم جاری شود بلکه باید باتک تک سلول های ماهیچه ی قلبم وبا یک انقباض به سرتا سر بدنم پمپ شود در تمام سه میلیارد بار ضربانش .دوستت دارم.مرگ را هم دوست دارم .پلی است به سوی کسی که در این دنیا انتظار داشتنش را میکشم جز با وجود توآرام نمیگیرم وتو همان خدایی که اگر بنده ای ازتو هرز گاهی غافل شود خم به ابرو نمیاوری چون میدانی همه مردم این شهر سرشان به سنگ میخورد..
نظرات شما عزیزان:
