
سلام
حال خودم خوب است وتاسوعا وعاشورا گذشت گاهی دلم بد دل تنگ میشود
خستگی روحی وجسمیم کمتر شده و پاییز فراخوان زده برای نفسی جدید واز روی هدفی بزرگ ..
کاش میشد قوی شوم به اندازه بچگیم قوی ترین فرد زندگی خودت بودن هنر کمی نیست .
دستانم بازیچه خشمم شد وبازهم شروع کردم به تبدیل درد روحی به درد جسمی کبودی وزخم های روی دستانم ورد خونم روی کاغذ دیواری اتاق نقش دردم شد که به یادگار ماند.
ترس از شروع دارم اما گویا انرژی ماورایی به من میگوید که میشود وگویا امامم حاجتم را روا میکند ومن چه گناهکار باقی میمانم وشرمنده...
نظرات شما عزیزان:
